تبلیغات
به هاگزمید ایران خوش امدید - خاطرات جرج و فرد ویزلی
جمعه 4 آذر 1390

خاطرات جرج و فرد ویزلی

   نوشته شده توسط: رون جمیز هری پاتر    

خاطرات جرج و فرد ویزلی 

این اولین کار نویسندگیم هست و امیدوارم که خوشتون بیاد . 

فصل اول 
سال اول مون بود و تازه وارد هاگواتر شدیم . از سکو نه و سه چهارم وارد سکو شدیم و به پرسی خندیدم چون فرد عینکش رو با رنگ سیاه کرده بود . 
- فرد ، جرج وقتی اونجا می رید مودب باشید . 
من گفتم : مامان ما همیشه مودبیم . 
جینی گفت : مامان منم می خوام برم . مامان جواب داد : جینی تو هنوز کوچیکی فرد جرج پرسی بیاید ساتدویج هاتون بگیرید . صدا و دود قطار در هم همه صدای جغد ها و مردم پیچید . مامان گفت : خب دیگه بهتره برید از مامان خداحافظی کردیم و وارد قطار شدیم پرسی رفت پیش دوست هاش و ما هم رفتیم که جا پیدا کنیم


malfoy
سه شنبه 7 شهریور 1396 09:26 ب.ظ
خیلی خوبههههههههههههههههه
How we can increase our height?
جمعه 13 مرداد 1396 10:39 ب.ظ
My spouse and I absolutely love your blog and find the
majority of your post's to be just what I'm looking
for. Does one offer guest writers to write content for
you? I wouldn't mind writing a post or elaborating on a number of the subjects you write
about here. Again, awesome site!
foot pain going down stairs
سه شنبه 6 تیر 1396 12:00 ب.ظ
First off I would like to say awesome blog! I had a quick question that I'd like to ask if you don't mind.
I was curious to find out how you center yourself and clear your thoughts before writing.
I've had a tough time clearing my mind in getting my ideas out.
I truly do take pleasure in writing but it just seems like the first 10 to 15 minutes
are generally lost simply just trying to figure out how to begin. Any
suggestions or hints? Appreciate it!
BHW
چهارشنبه 30 فروردین 1396 11:45 ب.ظ
Thank you for every other fantastic article. The place else may anybody get
that type of information in such a perfect method of writing?
I have a presentation subsequent week, and I am on the search for such info.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر